قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3342
تاريخ الفي ( فارسى )
چون ديد كه جمعى از اتراك قراقوش تركمان را امير خود ساخته ، بر ولايت افريقيّه استيلا يافت و به مقاومت جمعى كثير از معارفان ديار دم از استقلال و استبداد مىزد ، او را نيز هوس استقلال و استبداد بر اين داشت كه پاى از دايرهء اطاعت و انقياد ابو يعقوب بيرون بايد نهاد و سكّه و خطبه را به نام خود ساخت . و چون اهل قفصه از وى اين معنى استفسار نمودند همه با وى همداستان شده علم عصيان و تمرّد برافراشتند و جمعى كثير از موحّدين ابو يعقوب را در آن شهر به قتل رسانيدند . والى مدينهء بجايه حقيقت حال را به عرض ابو يعقوب نوشته معروض داشت كه « هرچه زودتر تدارك اين مهم كرده شود بهتر ، و الّا مبادا به جايى رسد كه اصلاحپذير نباشد . » بنابراين ابو يعقوب اوّلا ثغور و حدود مراكش را به مردم معتمد خود سپرده و خاطر از رهگذر آن حدود جمع ساخته با لشكرى بىكران عنان عزيمت به صوب ولايت افريقيه منعطف داشت . و اوّلا مدينهء قفصه را محاصره كرده [ 143 ب ] و مدّت سه ماه متوالى آن شهر را محاصره داشت . و چون كار بر اهالى آن شهر به اضطرار رسيد والى آن بلده ، علىّ بن معزّ صورت خود را تغيير داده آنچنان از شهر بيرون آمد كه هيچكس او را نشناخت و بر بيرون رفتن آن اطّلاع نيافت و راست آمد بر در بارگاه يوسف بن عبد المؤمن . و حاجب را گفت كه « برو به عرض امير المؤمنين يوسف برسان كه علىّ بن معزّ بيرون ايستاده رخصت حضور مىطلبد . » يوسف بن عبد المؤمن چون اين كلمه را از حاجب شنيد ، بسيار متعجّب شد . فى الحال گفت كه او را به اندرون آورند . علىّ بن معزّ چون به اندرون درآمد فى الحال پيش رفت و پاى يوسف بن عبد المؤمن را بوسيده عفو گناه خود درخواست نمود . يوسف بن عبد المؤمن ذيل عفو بر گناهان او كشيده او را احترام و اكرام بسيار كرده فرمود كه او با اهل و اولاد به مراكش رود و او را در آن ولايت جاگير لايق ارزانى داشت كه از حاصل آن فارغ البال زندگانى مىنمود . و در مدينهء قفصه جمعى از معتمدان موحّدين خود را گذاشته از آنجا متوجّه مهديّه گشت . و چون مهم علىّ بن معزّ به اين نوع صورت يافت ، مسعود بن زمام كه امير مغاربه بود و در آن حدود بهاتّفاق قراقوش تركمان علم عصيان برافراشته ، نيز ، آمده يوسف بن عبد المؤمن را ملازمت كرد و به عنايات پادشاهانه سرافراز شد و متكفّل مهمّات اتراك گشت كه ايشان را از آن ولايت بالكلّيه بيرون كند . و چون يوسف به مهديّه آمد از ملك افرنج ، والى صقليه ، كس به طريق ايلچىگرى پيش او آمده التماس مصالحه نمود . يوسف ابن عبد المؤمن ملتمس او را نيز مبذول داشته مدّت ده سال با يكديگر مصالحه و مهاونه قرار دادند . و چون حاصل ولايت مهديّه به اكثريت سپاه